نکات مهمی که بانوان محجبه باید در مورد انتخاب چادر مشکی مناسب تابستان بدانند ویدئو| مادرانه| روایتی از دلتنگی مادران شهدا| شهید غلامرضا ارباب بهارعلی رقابت‌های شطرنج قهرمانی رده‌های سنی آسیا| عسل ابراهیمی استاد فیده بانوان شد روایت دردناک مادر شهید ستایش علی‌حسینی از شهدای مدرسه میناب + فیلم و عکس تولد نوزاد پسری با وزن بیش از ۵ کیلوگرم در در بیمارستان امام رضا (ع) کرمانشاه + تصویر حریفان تیم ملی در مسابقات کبدی زنان بازی‌های آسیایی ۲۰۲۶ ناگویا مشخص شدند حضور ملی‌پوش مشهدی فوتبال در رقابت‌های دختران کمتر از بیست‌سال کافا ۲۰۲۶ رقابت‌های هاکی چمن قهرمانی آسیا| دختر ملی‌پوش مشهدی در اولین پیروزی ایران نقش پررنگی داشت تکه‌های بدن‌ فرشته‌های مدرسه شجره طیبه تشییع و تدفین شدند| روزی که تابوت‌ها سبک بودند و داغ‌ها سنگین + تصاویر روایت بانوی جوان نیشابوری که بی‌هیاهو گره از کار دیگران باز می‌کند| از تهیه خیرخواهانه جهیزیه تا شکل‌گیری یک خیریه اعضای یک خانواده در بهشت کنار هم هستند+ سند معتبر اختتامیه «حدیث زندگی» در حرم مطهر رضوی | دوره‌ای که سبک زندگی ایرانی-اسلامی را آموزش داد ۷۸۵ میلیارد تومان به مادران مشمول قانون جوانی جمعیت پرداخت شد بهره‌مندی بیش از هزار نفر از بانوان منطقه ۱۰ مشهد از طرح ترنم زندگی سهم ۵۴ تا ۵۷ درصدی زنان در سرپرستی خانوار‌های تحت حمایت کمیته حمایت کشور جام جهانی تیراندازی| هانیه رستمیان دوازدهم شد حضور نمایندگان ایران در دومین سمینار ورزش بانوان کمیته پارالمپیک آسیا ویدئو| مادرانه| روایتی از دلتنگی مادران شهدا|شهید محمدمهدی آخوندزاده طرزجانی
سرخط خبرها
تجربه زیارت در رواق ویژه بانوان | آقا قربان آرامش خانه‌ات بشوم

تجربه زیارت در رواق ویژه بانوان | آقا قربان آرامش خانه‌ات بشوم

  • کد خبر: ۱۹۷۴۴۴
  • ۰۸ آذر ۱۴۰۲ - ۱۶:۱۹
خسته‌ام، رواق بانوان تجربه‌ای تازه است. می‌گردم یک گوشه دنج بیابم. شاید خواستم بلند بلند با آقا صحبت کنم، کسی نشنود. باید این رازها بین خودمان بماند.

به گزارش شهرآرانیوز، با لهجه اصفهانی می‌گفت:« من تلیفنوو می‌گیرم سمت امام رضا شوما صحبت کن»، روی برمی‌گردانم به همان سمت که تلفن را گرفته و همزمان با اویی که پشت خط بود، امام رضا را صدا می‌زنم، شاید فرکانس صدایم با صدای او درهم بپیچد و آقا، به حرمت زائر دورش، حرف‌های من را هم بشنود.

مثل همیشه نگاهم دنبال قصه‌ها می چرخد؛ پیرمردی آن طرف‌تر، روی ویلچر نشسته بود. در صف نماز، نوه‌اش با احترام جابجایش می‌کرد، دو مرد حاجی نزدیک شدند، انگار یکی از صحابه پیامبر را دیده باشند، مشتاق صورت پیرمرد را بوسیدند و به پسر گفتند « قدر این مرد بزرگ را بدانید» از ذهنم گذشت « آقا نمازگزاران حرمت، بزرگ‌مردند، اما من نمی‌شناسمشان» حالا که در صف بزرگان نشسته‌ام منِ کوچک را هم در کنار اینها ببین.

نماز که شروع شد، نم نم باران هم زد، چه نماز لطیفی شد، چه آرامش محضی، همان که مدت‌هاست در تلاطم روزهای زندگی‌ام گمش کرده‌ام.

باران می‌بارد، نسیم می‌وزد، زائران به سمت رواق‌ها می‌روند، امروز نیامده‌ام برای عکس و خبر، امروز آمده‌ام فقط یک زائر باشم و بنشینم یکی یکی قصه‌هایم را برایش بگویم و بعد تصدقش بروم که «ای صفای قلب زارم، هرچه دارم از تو دارم...»

خسته‌ام، رواق بانوان تجربه‌ای تازه است. می‌گردم یک گوشه دنج بیابم. شاید خواستم بلند بلند با آقا صحبت کنم، کسی نشنود. باید این رازها بین خودمان بماند.

حالا آرام گرفته‌ام، انگار که در آغوش مادر باشم یا دست پدرم روی صورتم باشد « آقا قربان آرامش خانه‌ات بشوم»، کاش زودتر آمده بودم.

می‌شنود و برایش اگر قصه هزار و یکشب تنهایی‌هایم را بگویم خسته نمی‌شود، وسط حرف‌هایم، گاهی اشک‌هایم را پاک می‌کنم و لحظه لحظه از تلاطم قلبم کم می‌شود و حالا با تکیه به دیوار حرمش، شده‌ام همان دختر آرام خانه پدری و همان مادر قوی.

ساعت از ۸ شب گذشته، خادمی با چوب پر سبزش بالای سرم سبز می‌شود. صدایش آهسته و محترمانه است «خانومم خستگی گرفتی، بشین»، چشم در چشم که می‌شویم، چشم‌هایش درشت‌تر می شود و با سرعت و ذوق بیشتری کلمات را از دهانش خارج می‌کند «تو اینجا چکار می‌کنی»؛ ببین برکت حرمت را «آقا»، دوست قدیمی‌ام را هم پیدا کردم، گپ می‌زنیم و بسته نباتی به تبرک هدیه می‌گیرم.

صدای پیامک مهدیه روی گوشی مرا به خود می‌آورد «مامان دیر شد، اتوبوسا تموم شد، چجوری از حرم میای خونه؟»

دلم به خداحافظی راضی نیست، دستم را گره می‌زنم به پنجره، بعد می‌ایستم روبروی پنجره فولاد و حالا که زیر سایه ایوان طلایی‌ام دلم نمی‌خواهد بروم؛ هفت بار در میانه راه به سمت گنبد طلایی‌اش برمی‌گردم و تصدقش می‌روم که شفاخانه دل‌های خسته است.

زیر لب رضایتمند می‌گویم، آقا چه مهمانی خوبی بود، عجب پاتوق دنجی داری برای جمع‌های خودمانی و برای دوستانم عکس‌هایی از حرم استوری می‌کنم با چاشنی شعر « جایی اگر نبود خدا را صدا کنید، باب الجواد(ع) و سایه ایوان طلا که هست»

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.